نویسنده : مهدی مرادی (زنده)
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
 

داستان «کبوتر چاهی» نوشته ایتالو کالوینو

Calvino-italo.jpg

پرندگان به هنگام مهاجرت در فصل بهار یا تابستان و به سمت شمال یا جنوب، به ندرت از آسمان شهر می‌گذرند. دسته دسته مسیرشان را بر فراز مزرعه های شیاربندی شده و حاشیه جنگل های انبوه، باز می‌کنند. گاه خط منحنی شکل یک رودخانه، فرورفتگی های یک دره و برخی اوقات هم مسیر نامرئی باد را در پروازشان طی می‌کنند. اما همین که بام های خانه های شهری را پیش رویشان می‌بینند، تغییر مسیر می‌دهند. با این وجود یک روز گروه انبوهی از پرندگان کوهی مهاجر که به نظر ماکیان می‌رسیدند، در آسمان خیابان یک شهر در حال پرواز بودند. هیچ کس متوجه آن ها نشد. به جز «مارکو والدو» که همیشه سرش به سمت آسمان بود. همین که ماکیان های کوهی را دید، در حالی که سوار بر سه چرخه موتوری اش بود پاهایش را محکم کرد و تندتر رکاب زد، انگار می‌خواست آن ها را تعقیب کند.همانند شکارچیان، هوای شکار آن پرندگان را در سر می‌پروراند. اگر چه «مارکو والدو» تا آن هنگام به جز اسلحه ای که زمان سربازی اش در اختیار داشت، تفنگ دیگری را در دست نگرفته بود، همان طور که به پرندگان خیره شده بود، مسیر پرواز آن ها را دنبال می‌کرد. ناگهان متوجه شد وسط چهارراهی میان ماشین ها گرفتار و چراغ راهنما هم قرمز شده است. کم مانده بود تصادف کند. افسر پلیس که چهره اش از فرط خشم و عصبانیت به سرخی می‌گرایید، نام و نشانی اش را یادداشت کرد. اما چشمان «مارکو والدو» هم چنان در پی پرندگانی بود که اکنون دیگر از زاویه نگاهش محو شده بودند. به محل کارش که رسید، به خاطر جریمه افسر پلیس بازخواست شد.رئیس اش آقای «ویلی جلمو» با صدایی بلند سرش فریاد زد: 
کار را به جایی رسانده ای که دیگر حتی متوجه چراغ قرمز هم نمی‌شوی؟ پس تو کجا را نگاه می‌کردی مردک! 
-مشغول تماشای ماکیان های کوهی بودم قربان!

چشم های آقای «ویلی جلمو» برقی زد. او که شکارچی کهنه کاری بود مبهوت شد و پرسید:
-دوباره بگو! چه گفتی؟
«مارکو والدو» همه آن چه را دیده بود، برایش بازگو کرد.«ویلی جلمو» که انگار اکنون خوشحال به نظر می‌رسید چون از عصبانیت اش خبری نبود، گفت: 
-چه خوب! شنبه اسلحه ام را بر می‌دارم و همراه سگم به سمت تپه ها خواهم رفت. انگار فصل شکار آغاز شده است. پرندگانی هم که می‌گویی، به طور قطع از ترس شکارچی های منطقه، به سمت شهر آمده و این جا پناه گرفته اند.

«مارکو والدو» تمام آن روز به پرندگان فکر و مدام با خودش زمزمه می‌کرد:
-اگر همان طور باشد که رئیس گفت، شنبه اطراف تپه شکارچی فراوان است. پس بی شک پرنده های زیادی به طرف شهر می‌آیند تا این جا پناه گیرند. اگر به خودم بجنبم و حواسم جمع باشد، یکشنبه می‌توانم ماکیان کوهی بریان شده بخورم. 

پشت بام خانه «مارکو والدو» برای آویزان و پهن کردن لباس ها، با بندهای سیمی‌ محصور شده بود. همراه پسرانش با ظرف چسب، قلم مو و یک کیسه کوچک گندم به پشت بام رفت همان طور که پسران دانه های گندم را بر پشت بام می‌پاشیدند، «مارکو والدو» بندهای سیمی، نرده های پشت بام و بدنه دودکش ها را، با قلم مو چسب آلود می‌کرد. آن قدر سرگرم این کار شده بود و بندهای سیمی‌را چسب می‌زد که کم مانده بود پسر کوچکش «فیلیپتو» که مشغول بازی بود، به آن ها بچسبد. آن شب «مارکو والدو» در خواب، پشت بام خانه اش را دید که پر شده بود از ماکیان های کوهی که گرفتار بندهای سیمی‌پر از چسب او شده بودند. پرندگان ترسان و هراسان پیش چشمش بال و پر می‌زدند. «دومیتیلا» همسرش هم که تنبل اما پر اشتها بود، خواب اردک های بریان شده را دید که روی دودکش ها بودند. دخترش «ایزولنیا» هم که تا حد زیادی احساساتی بود، خواب حشره ای را دید که فقط به کار تزیین کلاهش می‌آمد. «میکلینو» هم لک لکی را خواب دید. روز بعد هر کدام از بچه ها هر ساعت یک بار به نوبت، از پشت بام سرکشی می‌کردند. فقط از نورگیر سرک می‌کشیدند تا اگر پرنده ای آن جا آمده بود، از ترس پرواز نکند اما هیچ خبری از ماکیان های کوهی نبود. سرانجام «پیتر و چر» ظهر هنگام ناگهان فریاد زد:
پدر! پرنده ها به بندهای سیمی‌چسبیدند.
«مارکو والدو» کیسه ای برداشت و به سمت پشت بام رفت. کبوتر کوچکی را دید که به بند چسبیده بود. از همان کبوتر چاهی های معمولی که در شلوغی خیابان ها و میدان ها، زیاد به چشم می‌خوردند، اطراف آن کبوتر نیز دیگر کبوترها بال و پر می‌زدند.کبوتر چاهی تلاش می‌کرد بال هایش را از ماده چسبناک روی سیم که گرفتارش شده بود، جدا کند. خانواده «مارکو والدو» داشتند استخوان های آن کبوتر نحیف چاهی بریان شده را تمیز می‌کردند که صدای در به گوش رسید. انگار خدمتکار صاحبخانه اش بود.
-آقای «مارکو والدو»! خانم با شما کار دارند لطفا زودتر!

۶ ماه بود که اجاره خانه اش را نداده بود، با دلهره و هراس نزد صاحبخانه اش رفت. همین که وارد شد، با مهمانی مواجه شد که در اتاق پذیرایی بود. ماموری که از شدت خشم چهره اش برافروخته به نظر می‌رسید. صاحبخانه گفت: 
-بیا داخل «مارکو والدو» شنیده ام در پشت بام خانه ام، عده ای کبوترهای شهری را شکار می‌کنند. تو در این باره چیزی نشنیده ای؟
انگار ظرفی آب یخ بر سر مارکو والدو ریختند.درهمین هنگام بود که صدای خدمتکار خانه به گوش رسید که داد و هوار راه انداخته بود.
-خانم!خانم!
-چه خبر شده است «گوئند الینا»؟
-خانم! رفته بودم بالای پشت بام لباس ها را پهن کنم اما همه به بند چسبیده می‌خواستم جمع شان کنم که لباس ها پاره شد. چه شده خانم! سر درنمی‌آورم. 
«مارکو والدو» که انگار کبوتر چاهی بریان شده لاغر و نحیف سر دلش گیر کرده است لبخند می‌زد و شکمش را می‌مالید.

 
ایتالو کالوینو - ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نویسنده : مهدی مرادی (زنده)
تاریخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393
خـــوشـــی !!!
شاید همین لبخند کوچک ثــــنا کوچولو به دوربین خان دایییش باشه 

عزیز دل دایی 4 ماهه شد.
 — feeling loved.

 

و شاید
خوشی را در لابلای این دانه های ریز ذرت بتون یافت....

ذرت مکزیکی که خانگی اش به نظر خوشمزه تر از ساندویچی ها بود. آن هم وقتی در کنار خانواده با لذت خورده شود. با عشق با محبت با صمیمت با دلخوشی . . .

نویسنده : مهدی مرادی (زنده)
تاریخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393
تســـــــــــــبـــــیح را دوســــــت دارم!
گاه آنقدر حس عجیبی به آدم می دهد
که این حس آرامش را هیچ کجا نمی توانی بیآبی.
نه در ساعت ها خواب شیرین، نه متدهای روانشناسی و نه قرص های آرام بخش!!!

آرامشی که تسبیحــــــــــ... به من می دهد چیز دیگری ســــــــــــــتــــــــــــــــ......

پی نوشت1 : همیشه از کودکی دوست داشتم حداقل برای یکبارهم که شده مکبر باشم.
پی نوشت2: به حافظان قرآن نیز غطبه میخورم!

متن کامل شعر به طه به ياسين به معراج احمد   در ادامه مطلب >>>

موضوعات مرتبط: مذهبی، دست نوشته
برچسب‌ها: مهدی مرادی[زنده]
نویسنده : مهدی مرادی (زنده)
تاریخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393


سلیقه هرکس واقعا قابل احترامه.

چون از درک
احساس و فکر اون شخص نشأت گرفته !!

------------

خوشرویی !
ویژگی ای که خیلی ها ندارن.
خوش خلقی به معنای ایجاد بستر لازم و زمینه مناسب برای ارتباطات اجتماعی میان انسان ها جهت انس گیری و بهره مندی از توانایی ها و ظرفیت های یكدیگر در راستای دست یابی به كمال و خواسته های خود است.



موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، دست نوشته
برچسب‌ها: مهدی مرادی[زنده]
نویسنده : مهدی مرادی (زنده)
تاریخ : جمعه سی ام خرداد 1393
 

 

تورنت چیست؟
تورنت یک شبکه اشتراک گذاری P2P فایل بین کاربران است. P2P یا Peer to Peer به معنی همتا به همتا است و در در عمل به این معنی است که رایانه های مشتری و سرور در یک سطح و همتای یکدیگرند. برای واضح تر شدن مسئله به توضیحات زیر توجه کنید:
- درشیوه دانلود مستقیم، کامپیوتر شخصی شما به عنوان مشتری (Client) به یک میزبان (Server) متصل شده و فایل مورد نظر را از روی هارد دیسک کامپیوتر میزبان بر روی هاردیسک کامپیوتر شما کپی میشود.
- در شیوه دانلود تورنت کامپیوتر میزبان وجود ندارد! کامپیوتر شما به کامپیوتر های کاربران دیگر متصل شده و فایل مورد نظر را (هرقسمتی از فایل مورد نظر را) از کامپیوتر کاربران دیگر بارگذاری میکند. همین طور کاربران دیگر نیز بخشی هایی از فایل که شما صاحب آنها هستید را از کامپیوتر شما دریافت میکنند.

تعاریف:
Seed: در لغت به معنی دانه است. و در تورنت به کاربری میگویند که تمام فایل را در اختیار دارد.
Peer: در لغت به معنی همتا است. و در تورنت به کاربری میگویند که بخش هایی از فایل را دارند .
Leech: در لغت به معنی زالو! است. و در تورنت به معنی کاربری است که یا فقط دانلود میکند و آپلودی ندارد و یا اگر آپلود هم میکند بسیار کم تر از دانلود او است.
Tracker: در لغت به معنی ردیاب است. در تورنت به معنی سروری است جهت هماهنگی بین کاربران.
Client: در لغت به معنی مشتری است. و در تورنت به معنی نرم افزار دریافت کننده شما است.

[تصویر:  Torrentcomp_small.gif]

در تصویر بالا در قسمت پاییت تصویر کامپیوتر Seeder را میبینید که همه قسمت های فایل مورد نظر را دارد و همین طور کامپیوتر های دیگر را که پس از دریافت بخش هایی از فایل به Peer تبدیل میشوند و بین یکیدگر اشتراک گذاری میکنند.
*تصویر از ویکیپدیا 

مزایای استفاده از تورنت چیست؟
مزیت فنی استفاده از تورنت از این بابت است که در حالت عادی برای میزبانی فایل ها در سرور ها و همین طور دانلود و آپلود آنها که پهنای باند سرور را استفاده میکنند میبایست هزینه پرداخت شود که میزبانی فایل را خصوصا فایل های بسیار بزرگ را پر هزینه و مشکل میکند. که در تورنت این مسئله وجود ندارد.
مزیت اشتراکی استفاده از تورنت هم از این بابت است که با اتصال به تورنت عملا شما به دریای نامنتاهی فایل ها و محتوی متصل میشوید که نه تنها از بابت رایگان بودن بسیار با ارزش است بلکه از بابت وجودی نیز بسیار پر اهمیت و است. به این معنی که فایل هایی که شاید به هیچ طریقی امکان یافتن آنها در Http وجود نداشت را خواهید یافت.
البته تورنت کابوس کپی رایت و تولید کنندگان محتوی است و این مسئله را نمی توان نادیده گرفت.

موضوعات مرتبط: آموزش نرم افزار، سیر تا پیاز
برچسب‌ها: مهدی مرادی, زنده
نویسنده : مهدی مرادی (زنده)
تاریخ : دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393
واقعا آیا خون زنان برزیلی از خون زنان ایرانی رنگین تره !!!

یا مسئولان از مثل مهمون حبیب خداست استفاده کردن!!؟ جریان چیه واقعا؟
البته مثله اینکه یه بانوی ایرانی با کمی تغییر چهره و شبیه کردن قیافه خودش به زنان برزیلی تونسته وارد سالن بشه! حالا با این اوصاف باید دید مسئولین کاری خواهند کرد. یا در بازی های بعدی شاهد حضور زنان 2رگه ی ایرانی ایتالیایی - ایرانی لهستانی در سالن خواهیم بود. خخخخخخخخخخخخخخخ (که البته بیشتر گریه داره تا خنده  )
 

پی نوشت1 :یکی ازبازیگران هم درضفحه شخصی اش عکسی بااین محتوا منتشر کرده است.
پی نوشت2 : درخواست نماینده اسبق مردم اردبیل در مجلس برای حضور زنان در بازی والیبال ایران در مسابقات لیگ جهانی. 
منبع http://www.greenwavenews.com/

پی نوشته ی پی نوشت2 :دیدار نماینده کنونی با نماینده اسبق اردبیل در مجلس _ دبی + عکس + تحلیل
http://www.bultannews.com/fa/news/190364/دیدار-کمال‌الدین-پیرموذن-در-دبی-با-برادرش-عکس
 
برچسب‌ها: مهدی مرادی[زنده]
 
 
20 فروردین 1393 - تئاتر شهر
_چهارراه ولیعصر. تهران. ایران



به نام آشنای دوست..
مهدی هستم با شهرت مرادی

‏‎‎Reporter‎‏ / Editor در ‏‎IRIB‎‏

‏‎Architecture‎‏ در IAUT‎

‎Ardabil, Iran
‏‎Tabriz, Iran‎‏
.
..
.....
........
...........
..............
...................
انسان هایی که در آگاهی دنیای فیزیکی زندگی میکنند و به سفرهای درونی پناه نمی برند انسان های بی تفاوتی هستند که فقط زیست میکنند.سفر کردن ذهنی میتواند در ارضای آرزوهای پنهان شده و رازهای درونی، اضطراب های عاطفی را کنترل کند.
وجدان وضمیر ناخودآگاه ما چه گناهی دارد،که این همه دروغ ها را باید در یک جای مناسبی در مغز بایگانی و مخفی کرده و ما را در یک بحران نگه دارد. به همین دلیل در سفر های درونی میتوانیم این انرژی های پر بار و خطرناک راتخلیه کرده و خویش را نجات دهیم.
ما در قانون رویا دیدن و سفر کردن این موضوع را حقیقت اصلی قبول داریم نه چیزی که در واقعیت جهان فیزیکی اتفاق افتاده.باید با کارکردهای ذهنی و درونی خود کاملا" آشنا شده و آنرا تجربه کنید.چون ما دائما" بین گناه مخفی شده و صداقت ظاهری در حال جنگ هستیم....